جواب میده: "نمی گم."
میگم: "چرا نمی گی؟"
میگه: "آخه ناراحت میشی!"
جمعه ی خميازه های موذی کشداربرچسبها: فروغ فرخزاد
برچسبها: داستان ترسناک, شبح, مادر
برچسبها: درباره الی
برچسبها: زبان رسمی, زبان روزمره, ماست
ايستاده 
با دو صد زيبا ترانه،
امروز مثلا قرار بود درمورد طبیعت و تغییرات آب و هوای زمین چیزی بنویسیم.
سال هاست که از پاییز فقط باد سرد و همه گیری های وحشتناک سرماخوردگی و آنفلوآنزاش برامون مونده.برچسبها: تغییرات آب و هوا
برچسبها: داریوش بزرگ, شادی
در جایی حکایتی بیان شده از دشمنی مادرشوهری با عروسش. اون به حدی با عروسش دشمنه که پیش یه فالگیر میره و نوشته ای (یک ورد که مشخصه دعا یا قرآن هم نیست که اگر بود بیان می کرد) از اون می گیره و مخفیانه زیر بالش عروسش می گذاره. عروس خانم هم در اثر جادوی این نوشته، دچار سردرد شدیدی می شه که تا چند روز ادامه داره و بالاخره با کشف این نوشته و دورانداختنش، سردردش هم بخودی خود درمان میشه!!برچسبها: مهدی آذریزدی