می دونید که سازنده ی کل موسیقی سریال "فرار از زندان" هنرمند و موسیقیدان بزرگ ایرانی، "رامین جوادی" ه. امشب تلویزیون RTL آلمان سومین قسمت از فصل چهارم این سریال رو پخش کرد ولی با کمال شگفتی به جای آهنگ زیبای تیتراژ آغازی سریال، یک ترانه ی آلمانی رو شنیدم!
۱۳۸۸/۱/۲۸
۱۳۸۸/۱/۲۰
فصل چهارم " فرار از زندان "
تلویزیون RTL آلمان از پنجشنبه ی پیش، فصل چهارم سریال فرار از زندان (prison break ) رو شروع کرد. این فصل با تصمیم مایکل به انتقام گرفتن از قاتل های سارا شروع می شه ولی متوجه می شه که سارا نمرده و زنده است.
به نظر من اصلا قرار نبوده سارا تو فصل 3 بمیره و احتمالا بحث بر سر قرارداد بازی هنرپیشه ی نقش سارا وعدم تمایلش به بازی تو این فصل بوده. اگه دقت می کردین حتی تو صحنه هایی از فصل 3 که ظاهرا سارا هنوز زنده بوده هم صورتش رو درست نشون نمی داد و این نشون میده که خانم سارا وین کالیس اصلا حاضر به بازی تو اون فصل حتی در نقش آدم زنده هم نبوده!
به هر حال بیشتر از همین نکته رو از فصل 4 براتون نمی گم فقط اینو اضافه کنم که قسمت اول این فصل خیلی کلیدیه وتقریبا تکلیف همه ی شخصیت های مهم فصل های قبل تو همین یه قسمت مشخص میشه. از دستش ندین.
به نظر من اصلا قرار نبوده سارا تو فصل 3 بمیره و احتمالا بحث بر سر قرارداد بازی هنرپیشه ی نقش سارا وعدم تمایلش به بازی تو این فصل بوده. اگه دقت می کردین حتی تو صحنه هایی از فصل 3 که ظاهرا سارا هنوز زنده بوده هم صورتش رو درست نشون نمی داد و این نشون میده که خانم سارا وین کالیس اصلا حاضر به بازی تو اون فصل حتی در نقش آدم زنده هم نبوده!
به هر حال بیشتر از همین نکته رو از فصل 4 براتون نمی گم فقط اینو اضافه کنم که قسمت اول این فصل خیلی کلیدیه وتقریبا تکلیف همه ی شخصیت های مهم فصل های قبل تو همین یه قسمت مشخص میشه. از دستش ندین.
برچسبها: فرار از زندان, prison break
۱۳۸۸/۱/۱۸
شعر زیبای سعدی
از این قطعه ی جناب سعدی خیلی خوشم میاد. می خوام با نستعلیق شکسته بنویسمش و بزنمش به دیوار، وقتی نوشتم عکسشو اینجا می ذارم:
گِلی خوشبوی در حمام روزی
رسید از دست محبوبی* به دستم
بدو گفتم که مشکی یا عبیری
که از بوی دلاویز تو مستم
بگفتا من گِلی ناچیز بودم
ولیکن مدتی با گُل نشستم
کمال هم نشین در من اثر کرد
وگرنه من همان خاکم که هستم
* خیلی جاها اینو می نویسن: "مخدومی"
گِلی خوشبوی در حمام روزی
رسید از دست محبوبی* به دستم
بدو گفتم که مشکی یا عبیری
که از بوی دلاویز تو مستم
بگفتا من گِلی ناچیز بودم
ولیکن مدتی با گُل نشستم
کمال هم نشین در من اثر کرد
وگرنه من همان خاکم که هستم
* خیلی جاها اینو می نویسن: "مخدومی"
اشتراک در:
پستها (Atom)
