۱۳۸۸/۷/۱۱

بار دیگر مهرگان از ره رسید





بار  دیگر  مهرگان  از  ره  رسید
یادمان  کاویان  از  ره  رسید 

مهرگان  دُردانه  دیرین  ماست
مهرگان  پیشینه  شیرین  ماست 

مهرگان  آغاز  راه  کاوه  بود
کاوه  یک  ایرانی  آزاده  بود 

کاوه  پولادین  و  نیک اندیش  بود
پور  پاک  دودمان  خویش  بود 

با  تلاش  و کوشش  آن  رادمرد
کاوه ی  آهنگر ِ  آزاد مرد 

خاک  پاک  سرزمین  آریا
سرزمین  مردمانِ  پارسا 

با درفش  کاویان  از  بند  رست
اژدر  ضحاک  را  در هم  شکست 

کشور  از  چنگال  آن  تازی  رهید
روزگار  نیک  پیروزی  رسید 

آن  قیام   کاویانی   یاد  باد
خانه  ایرانیان  آزاد  باد

شاهین سپنتا

مهین جشن "مهرگان" بر شما فرخنده باد

۱۳۸۸/۶/۱۸

سریال "کلید اسرار" و دو نکته




ترکیه ای ها سریالی ساخته اند به نام "کلید اسرار" و به تلویزیون ما انداختندش. چند سال می شه که این سریال در حال پخشه.
موضوع سریال در ارتباط با "ایمان" و نقش اون در زندگی روزمره است و برای اثباتش هم از اون چه که به عنوان "معجزه" معروفه، ماجراهای ظاهرا" واقعی رو انتخاب کرده و به تصویر کشیده اند.
کاری به حقیقت داشتن یا نداشتن اصل ماجراها ندارم. بحث بر سر اینه که سازندگان سریال با بعضی از مسائلی که مطرح می کنن، عمق خرافاتی بودن و خشک مغزی خودشون رو نشون میدن.

در جایی حکایتی بیان شده از دشمنی مادرشوهری با عروسش. اون به حدی با عروسش دشمنه که پیش یه فالگیر میره و نوشته ای (یک ورد که مشخصه دعا یا قرآن هم نیست که اگر بود بیان می کرد) از اون می گیره و مخفیانه زیر بالش عروسش می گذاره. عروس خانم هم در اثر جادوی این نوشته، دچار سردرد شدیدی می شه که تا چند روز ادامه داره و بالاخره با کشف این نوشته و دورانداختنش، سردردش هم بخودی خود درمان میشه!!
بله! همین یک مورد نشون میده که سازندگان این سریال تنها به معجزه ی "اسلام" معتقد نیستند بلکه کلا" و ذاتا" خرافاتی تشریف دارند و دلیل ایمانشون به معجزه ی اسلام هم همین اعتقادشون به جادو و جنبله و بس!

مورد دیگری که دیدم و برام سوال پیش آورد یکی از بخش های اخیرش بود که در مورد یک عروس معلول ولی بسیار بسیار بسیار نجیب و خانم (!) و نفرت بیش از حد مادرو خواهر شوهرش از اون بود. هر دو هم دائم اون بیچاره رو "چلاق" خطاب می کردند.
دست آخر همزمان دو اتفاق برای این خانواده می افته. در اثر عارضه ای پزشکان مجبور می شن یک پای مادر خانواده (مادر شوهر خبیث!) رو قطع کنن و از اون طرف هم دختر ده ساله ی خواهر شوهر تصادف می کنه و یک پاشو از دست میده. اون هم دختربچه ای که زندایی معلولش رو عاشقانه دوست داشت!
تنها نتیجه ای که من از این ماجرا گرفتم این بود که خدای این افراد تونست حق عروس رو از مادرشوهر بگیره ولی زورش به خواهرشوهر نرسید و تلافیش رو سر دختر 10 ساله اش درآورد. حالا این که چرا و بر طبق چه قانون زمینی یا آسمانی یا هر قانون دیگری، یک کودک باید تاوان کارهای یک بزرگتر رو بده، " سِرّ " یا "راز"یه که مطمئنم هرگز نخواهیم تونست "کلید"ش رو از این خداپرستان سریال ساز دریافت کنیم.

۱۳۸۸/۶/۱۳

تمرین خواب آور

آی اعصاب خوردی داره!
چی؟
استادم یه آهنگ بهم داده که تمرین کنم. الان 10 روزه مثلا دارم تمرینش می کنم و هنوز یک دهمش رو هم نتونستم با وزن درست بزنم.
چرا؟
چون دو بار که تمرینش کنم، خوابم می گیره و , ...

 
پرتوک © 2008. Design: ~ Sweet Baby Girl